۱۳۹۰ آبان ۱۶, دوشنبه

ارزش...

یک سخنران مشهور، سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد؛ او پرسید:
چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟!
دستها بالا رفت...
او گفت:
من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم، اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم!
او اسکناس ها را مچاله کرد و پرسید:
چه کسی هنوز اینها را می خواهد؟!
باز هم دستها بالا بودند!
او این بار گفت:
خوب؛ اگر این کار را کنم چه؟!
سپس او پولها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد!! بعد آنها را برداشت و گفت:
مچاله و کثیف هستند؛ حالا چه کسی آنها را می خواهد؟!
باز هم دستها بالا بودند!!
سپس گفت:
هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم! شما هنوز هم آنها را می خواستید...! چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید!
اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم، مچاله می شویم و با تصمیم هایی که می گیریم و حوادثی که به سراغ ما می آیند، آلوده می شویم و ما فکر می کنیم که بی ارزش شده ایم! اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد... شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید! کثیف یا تمیز، مچاله یا چین دار، شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید...
ارزش ما در کاری که انجام می دهیم یا کسی که می شناسیم نمی آید، ارزش ما در این جمله است که:
ما که هستیم...؟!!
هیچ وقت فراموش نکنید که شما دارای ارزش هستید...

شعبان بی مخ، البته با چفیه...!!!

فساد اداری در ايران...!

در ساختار اداری و حکومتی ايران شايد بتوان ارتشاء را رايج ترين شکل فساد دولتی تلقی کرد. به همين مناسبت، همانگونه که مردم اسکانديناوی برای باريدن برف، واژگان متنوع و گوناگونی دارند، رشوه در ايران نيز با واژگان و عناوين متنوع و متفاوتی توصيف می شود که از آن جمله می توان به حق حساب، پول چايی، زيرميزی، تو کشويی، شيرينی، سبيل چربی، و غيره اشاره کرد!
شايد برای پاسخ به اين سوال که چرا ارتشاء در بين تمام طبقات اقتصادی و گروه های سنی ايران فراگير شده، بايد سطح بالاتری از زنجيره قدرت را مورد توجه قرار دهيم؛ در عظيم ترين تشکيلات اقتصادی غير دولتی و در عين حال غير خصوصی جهان؛ بنيادها...!
بنيادها را می توان بدون اغراق پديده ای منحصر به ايران دانست که با عناوين متنوعی در ايران در سطوح کلان اقتصادی و بدون هيچ نوع نظارتی به فعاليت مشغولند. از اين بين می توان به ترتيب عظمت به بنياد مستضعفان و جانبازان، بنياد شهيد، کميته امداد امام خمينی، بنياد پانزده خرداد، جامعه الصادق، بنياد اميرالمومنين و... اشاره کرد! البته آستان قدس رضوی نيز به لحاظ سرمايه و دامنه فعاليتهای اقتصادی از جملگی بنيادهای نامبرده، قدرتمندتر است و به لحاظ شکلی با ساير اين موسسات تفاوتها و تشابهاتی دارد!
در اين سطح است که به گفته دکتر فريبرز رئيس دانا، استاد اقتصاد، در ايران شکل فساد دولتی عوض شده و از ارتشاء به رانت تبديل می شود!
از سال ۱۳۷۳، که برخی تخلفات مالی و اختلاس در نظام بانکی کشور به تدريج به صفحه مطبوعات کشيده شد، اقدامات بنيادها و چهره های ذی نفوذ آنها در کانون توجه افکار عمومی ايران قرار گرفت. اين اخبار که نخست تحت عنوان شنيده های تائيد نشده منتشر می شد به فاصله کمی به داغ ترين عنوان صفحه نخست روزنامه ها تبديل شد. اين بار در بانک صادرات ايران اختلاسی به مبلغ ۱۲۳ ميليارد تومان صورت گرفته بود و فاضل خداداد که متهم رديف اول اين پرونده قلمداد شد توانسته بود با همکاری مرتضی رفيق دوست که برادرش رياست بنياد مستضعفان را داشت اين اختلاس را ترتيب دهد!
فاضل خداداد با تشخيص دادگاه، مفسد فی الارض شناخته شد و سرانجام در سحرگاه روز چهارشنبه اول آذرماه ۱۳۷۴ به عنوان تروريست اقتصادی به دار آويخته شد! اين در حاليست که علی رغم تاکيد مکرر دادستان و وکلای آقای خداداد مبنی بر مشارکت محسن رفيق دوست در اين قائله، هيچ اتهامی متوجه او نشد و بلکه در گير و دار اين ماجرا از سوی رهبر ايران در سمت خود به عنوان رئيس بنياد مستضعفان به مدت پنج سال ديگر ابقا شد!! از وضعيت مرتضی رفيق دوست نيز که در دادگاه به تحمل حبس محکوم شده بود مدتهاست که هيچ خبری انتشار نيافته است!!
برآورد می شود که در حال حاضر، توليد ناخالص ملی ايران حدود صد و پانزده ميليارد دلار است! به گفته دکتر رئيس دانا، از اين مبلغ، سهمی در حدود سی الی سی و پنج ميليارد دلار به اقتصاد ناپيدا يا زيرزمينی يا غير رسمی يا هر آنچه که در بين اقتصاد دانان به اقتصاد پنهان مشهور است تعلق دارد! وجه مشخصه اقتصاد پنهان اين است که مبادلات درونی آن قابل آمارگيری نيستند! اين بخش از اقتصاد ايران جولانگاه بنيادها محسوب می شود!!
با توجه به فضای تار و مه آلودی که بر عرصه بخش اعظم فعاليتهای اقتصادی اين بنيادها پرده افکنده، تحليلگران اقتصاد سياسی ايران اهميت خاصی برای برآوردهای عددی سهم آنها در اقتصاد کشور قائل نيستند؛ چون به لحاظ ماهيتی، دو درصد بيشتر يا سه درصد کمتر تفاوت چندانی در وزن عظيم اقتصادی اين بنيادها ايجاد نمی کند! مهم سرشت اين بنيادها و نحوه تاثيرگذاری آنها بر روی سياستهای اقتصادی کلان کشور است که به نظر عمده صاحب نظران، به شدت می تواند سياستهای اقتصادی را از مسير توسعه خردمندانه، يا مسير رفاه اجتماعی يا مسير بهينه سازی سرمايه گذاری ها خارج کنند و به مسيرهای سود سازانه ای که سود آنها تنها متوجه خودشان می شود، بکشانند...!
امــا ابهام و عدم شفافيت فعاليتهای اقتصادی به بخش " نه دولتی - نه خصوصی " محدود نمانده و در ساليان اخير گريبانگير سرچشمه ارتزاق کشور يا بخش نفت نيز شده است! منتقدين اعتقاد دارند از زمان انتصاب بيژن نامدار زنگنه، وزير نفت دولت محمد خاتمی، بخش نفت نيز به ورطه تو در توی بخش " نه دولتی - نه خصوصی " سقوط کرده است!
صرفنظر از اين نکته که اساسا واگذار کردن شرکت ملی نفت ايران به بخش خصوصی با قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران متناقض است، ناظران اقتصادی بر نحوه اين به اصطلاح خصوصی سازی ها نيز انتقاد جدی دارند!
از سوی ديگر، در وانفسای تشتت مراکز تصميم گيری و تفرق مسووليتها، تکليف قراردادهای نفتی چه می شود؟!
اکبر اعلمی، نماينده پیشین مردم تبريز در مجلس ايران طی چند سال اخير سوالات زيادی را نسبت به نحوه تنظيم قراردادهای نفتی با طرفهای خارجی مطرح کرده و از عدم اشراف مجلس که بر اساس قانون بايد بر تدوين اين قراردادها نظارت مستقيم داشته باشد شکايت کرده است. اما ظاهرا برعکس موضوعات ديگر، دو جناح اصلی درون حاکميت مايل نيستند از اين حربه در جنگ قدرت خود استفاده کنند...!

۱۳۹۰ آبان ۱۵, یکشنبه

فریب زیبایی این زن را نخورید...!


من که گفتم...!!!

احترام به عقاید، تا کجا و به چه قیمت؟!!

موضوع احترام گذاشتن به عقاید دیگران در حالت کلی دارای مفهوم مبهمی می باشد! چرا که قبل از هر چیز باید مشخص شود که آیا احترام به عقاید به معنی احترام به اجرایی شدن آن عقاید هم هست یا نه؟! اگر بلی، مساله آزادی های فردی و اجتماعی به میان کشیده می شود؛ به این معنی که آیا باید به عقایدی که در صورت اجرایی شدن، آزادی های فردی و اجتماعی دیگران را مختل می کنند احترام گذاشت؟!
مثلا آیا باید در عمل به نژادپرستی احترام گذاشت؟! یا بهتر است بگویم که آیا باید حضور و فعالیت نژادپرستانه یک نژادپرست را در جامعه پذیرفت؟ حضور کسی که معتقد است باید همه زنهای اطرافش را به قتل برساند چطور؟!
مثالهای ساده تری هم وجود دارد! مثلا کسی که معتقد است همه آدمها باید بر اساس استانداردهای او لباس بپوشند، چطور؟! یا کسی که معتقد است باید هر وقت که دلش خواست بتواند در باغ همسایه اش مهمانی بگیرد، چطور؟!
در اینجا آزادی های فردی و اجتماعی مطرح می شوند و مبانی لیبرالیسم و حقوق شهروندی و حتی حقوق بشر هم در معرض خطر قرار می گیرند؛ بنابراین در این تعریف، احترام به هر عقیده ای بی معنی است! این تعریف از این جهت ارائه می شود که در واقع عقیده داشتن به چیزی، هم می تواند باورمندی به یک رفتار باشد و هم می تواند باورمندی به یک مفهوم صرفا نظری باشد که در رفتار بی اثر است.
اگر یک عقیده به معنی باورمندی به یک رفتار باشد و آن رفتار ناقض آزادی های فردی یا اجتماعی دیگران باشد، آنگاه نمی توان به آن عقیده احترام گذاشت!
و اما در حالت دوم، اگر بگوییم که معنی احترام گذاشتن به عقاید دیگران، به معنی احترام به اجرایی شدنشان نیست، بحث تنها به آزادی بیان به شکل بی قید و بند منحصر می شود؛ به این معنی که هر عقیده ای قابل بیان است و کسی نباید به خاطر بیان عقیده اش سرزنش شود. پس در اینجا احترام به باورهای دیگران، همان پذیرفتن اصل آزادی بیان است.
مثلا فرض کنیم که کسی باور دارد که انسانها باید یکدیگر را به دندان بدرند و آدمخواری باید آزاد باشد! یا کسی معتقد است که باید همه بودایی ها را کشت و از طرف دیگر، فرد دیگری معتقد است همه غیر بودایی ها را باید کشت! یا کسی طرفدار کودک آزاری است! اگر در اینجا منظور از احترام به عقاید، آزادی بیان باشد، در نهایت می توان به این افراد حق داد که آزادانه عقیده شان را بازگو کنند، ولی لزوما این به این معنی نیست که بتوانند آنها را اجرایی هم بکنند!
با توجه به مثالهای فوق، همین جا متوجه می شویم که حتی دادن حق آزادی بیان به کسی که کودک آزاری را مجاز می داند، قدری نامانوس و غم انگیز به نظر می رسد!
مثلا تصور کنید که شبکه ای ماهواره ای دائم در حال صحبت کردن از فواید تجاوز به کودکان و مورد ضرب و شتم قرار دادن آنان است!! (البته باید توضیح بدهم که مثالها عامدانه افراطی آورده شده اند که بتوان فراتر از مقایسه های سلیقه ای در مورد صدور مجوز به عقاید، موارد ممکن را شرح داد) در چنین مثالهایی در می یابیم که حتی دادن آزادی بیان به برخی عقاید برایمان سخت است؛ البته منطق حکم می کند که تا کسی دست به عملی نزده است مجرم شناخته نشود! اما مساله این است که آزادی بیان برای چنین عقایدی چه ضرری می تواند داشته باشد!
اگر این آزادی تنها در حد حرف زدن باشد، آیا ممکن نیست این حرفها زمینه ساز بروز فجایع انسانی و جنایات بشوند؟ مثلا مباحث نژادپرستانه یا ایدئولوژیک در زمینه ایدئولوژی های فاشیستی ممکن است باعث شوند که افراد ناآگاه، فریب خورده و حرفها ناگهان در موقعیتی غیرقابل کنترل، تبدیل به عمل شوند! البته به نظر نگارنده باید چیزی که مانع از عملی شدن این عقاید می شود، استدلال هایی باشد که در رد آنها به کار می روند؛ یعنی باید سطح آگاهی عمومی بالا رود!
از سوی دیگر بیان همه عقاید سبب می شود راه بر سوء استفاده بسته شود؛ چرا که با بیان هر عقیده ای بلافاصله در مورد آن بحث می شود و این به جامعه آگاهی می بخشد؛ در این حالت دیگر کسی نمی تواند از ناآگاهی دیگری به این دلیل که برای اولین بار با زمینه های استدلالی یک عقیده غلط مواجه شده است، سوء استفاده کند؛ چرا که قبلا آن عقیده بیان شده و مبانی استدلالی اش در جایی رد شده اند!
حال وقتی عقاید از مثال هایی که در بالا آورده شد، معتدل تر بشوند و تصدیق و رد آنها توزیع نزدیک به هم داشته باشند، آنگاه قضاوت کردن در مورد احترام گذاشتن به آنها مشکل می شود!
در اینجا لازم است که شاخص های دقیقی برای عقاید قابل احترام و غیرقابل احترام وجود داشته باشند؛ این شاخص ها در واقع همین الان در جوامع مختلف وجود دارند و این احترام گذاری در قالب عرف انجام می شود. حتی ممکن است در دو جامعه مختلف، به گونه متفاوتی با یک عقیده یکسان، رفتار شود؛ اما در حالت کلی به نظر می رسد که بهترین شاخص برای تشخیص یک عقیده قابل احترام از یک عقیده غیرقابل احترام، این است که آن عقیده آزادی های فردی و اجتماعی دیگران را که به آن معتقد نیستند، محدود نکند؛ البته در اینجا باز یک شبهه ایجاد می شود که آن هم این است که وقتی به عقیده ای که دیگران را محدود می کند احترام گذاشته نشود، صاحب عقیده فوق محدود شده است!
اینجا مفاهیمی چون حریم شخصی و حق مالکیت بر اشیاء به شکل یکسان برای همه افراد، شبهه را رفع می کند. اینگونه مفاهیم، پایه های برابری انسانها از بهره مندی از محیط پیرامونشان که در اثر یک قرارداد اجتماعی مکان عمومی یا مکان خصوصی نامگذاری شده است را تضمین می کنند. این قراردادها هم خود وابسته به نیاز انسان به احساس امنیت و بنیان های تشکیل جامعه هستند که خود بحث مفصلی است.
در واقع ریشه بحث ما به نیاز انسانها به زندگی کردن در جوار هم بر می گردد؛ این نیاز موجب می شود که آزادی ها را با مفاهیمی چون حریم شخصی و برابری های اجتماعی اولیه تعریف کنیم. این آزادی ها خود در جوار نوعی محدودیت تعریف شده اند، اما چاره ای جز این نیست که همه بتوانند از زندگی در جوار هم احساس رضایت کنند و امنیت به حداکثر برسد. حال بدیهی است که عقایدی که بخواهند این آزادی ها را که حداکثر ممکن هستند، عملا تهدید کنند، قابل احترام نیستند! بنابراین لزوما هرعقیده ای قابل احترام نیست...

پانوشت:
لازم است بدانیم احترام گذاشتن به یک عقیده به چه معنی است؟!
اگر احترام گذاشتن را به معنی پذیرش رسمی یک عقیده بدانیم که صرفا بگوییم چنین عقیده ای وجود دارد، در اینصورت احترام گذاشتن به هر عقیده ای، خود از پیش اتفاق افتاده است و اصولا فعلی اضافی است؛ چرا که یک عقیده که در موردش بحث می شود، ابتدا وجود داشته است که در موردش بحث می شود!
اما احترام گذاشتن به معنی داشتن رفتار صلح آمیز با آن عقیده و محروم نکردنش از ابراز آن یا اجرای رفتار عملی مورد نیازش و عدم توهین به آن است!

۱۳۹۰ آبان ۱۴, شنبه

بلندترین زبان دنیا...!

یافتن حقیقت...

زاهدی کنار رودخانه نشسته بود و در حال تفکر بود که جوانی به او نزدیک شد و گفت:
ای زاهد؛ من می خواهم شاگرد و مرید تو شوم!
زاهد رو به جوان کرد و گفت:
چرا؟!
جوان پاسخ داد:
چون می خواهم حقیقت را بیابم!
زاهد ناگهان پرید و گردن جوان را گرفت، او را به طرف رودخانه کشاند و سرش را زیر آب برد...!
جوان بالا و پائین می پرید و تقلا می کرد تا از زیر آب بیرون بیاید، ولی زاهد سرش را محکم زیر آب نگه داشته بود!
عاقبت زاهد سر جوان را رها کرد و او را که نفس نفس می زد کمک کرد تا به ساحل برسد! وقتی آرام شد زاهد از جوان پرسید:
به من بگو وقتی زیر آب بودی چه چیزی را بیش از هر چیز دیگری طلب می کردی؟!
جوان با تعجب گفت:
هوا...
زاهد گفت:
خیلی خوب! اکنون به خانه ات بر گرد و هر وقت حقیقت را به همان اندازه ای که هوا را خواستی طلب کردی پیش من بیا...

اوج شعور و ادب یک برادر (!) هنگام بازدید از یک نمایشگاه هنری!

۱۳۹۰ آبان ۱۲, پنجشنبه

چرا خودرو مرسدس بنز استیو جابز هیچ وقت پلاک نداشت؟!

استیو جابز یکی از بنیانگذاران شرکت اپل و مغز متفکر این شرکت ۲8 روز پیش و در چهاردهم مهر ماه به دلیل ابتلا به بیماری سرطان درگذشت.
یکی از موارد و یا بهتر بگوئیم حواشی که در زمان حیات استیو جابز مورد استقبال وبسایت‌های خبری قرار گرفته بود استفاده استیو جابز از یک مرسدس بنز SL55 بدون پلاک قانونی بود!
به تازگی وبسایت " آی تی وایر " به دلیل اصلی این اقدام استیو جابز پی برده و آن را منتشر کرده است...!


مطمئنا هیچ کس به این موضوع فکر نمی کرده است که مردی با این نام بزرگ در ایالات متحده، به فکر قانون شکنی باشد! اما خوب، دلیل اصلی این موضوع چه می تواند باشد؟!
در واقع استیو جابز همانطور که در بسیاری از موارد شعار " متفاوت باشید " را سرلوحه کارهای خود قرار داده بود در این مورد نیز تنها از یک خلا قانونی استفاده کرده بود!!
بنا بر اعلام " جان کالاس " مدیر ارشد امنیتی اپل، استیو جابز با استفاده از یک خلا قانونی در قانون ایالت کالیفرنیا که در آن هر خریدار خودروی نو در این ایالت شش ماه فرصت دارد تا نسبت به دریافت پلاک و نصب آن بر روی خودروی خود اقدام کند، ‌خودروی بدون پلاک سوار می شد!
استیو جابز به اندازه کافی و فراتر از حد انتظار ثروتمند بوده و برای این کار تنها با یک شرکت اجاره خودرو قرارداد بسته بود تا هر شش ماه یک بار، یک خودرو مرسدس بنز SL55 نو و جدید را بجای مرسدس بنز قبلی به اجاره خود در بیاورد...!

ابتکاری دیگر از مهندسین نابغه ایران خودرو...!!!


من موندم این ایران خودرو چرا ول کن  نیست...!!!

جاوا اسكریپت

كد موزیك بی کلام

كد موزیك بی کلام