۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه
فرهنگ خشونت یا خشونت فرهنگی؟!!
می دانید! خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست...! خشونت، تحقیر، آزار، گاهی یک نگاه است... نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چای تعارف می کند! نگاه عابری است به لب های زنی که از او در خیابان، آدرس مکانی را می پرسد! نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده است! نگاهی که ما نمی بیینیم... که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست!! ترسی است که آرام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته است...
خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود؛ غمگین می شود؛ نمی داند چرا...؟!
خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود؛ غمگین می شود؛ نمی داند چرا...؟!
در حضور مرد انگار کلافه باشد... انگار خودش نباشد... انگار بترسد که خوب نیست... که کم است... که باید لاغرتر باشد... چاق تر باشد... زیباتر باشد... خوشحال تر باشد... سنگین تر باشد... جذاب تر باشد... خانه دارتر باشد... عاقل تر باشد...
خشونت آن چیزی است که زن، نیست و فکر می کند باید باشد!!
خشونت آن چیزی است که زن، نیست و فکر می کند باید باشد!!
خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد، تا برای مرد کافی باشد!
مرد می تواند زن را له کند، بدون اینکه حتی لمسش کند! بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند! این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده است...!
خشونت، آزار، تحقیر، امتداد همان مادر...ها، خواهر...ها، ...ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسارهایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم!
مرد می تواند زن را له کند، بدون اینکه حتی لمسش کند! بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند! این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده است...!
خشونت، آزار، تحقیر، امتداد همان مادر...ها، خواهر...ها، ...ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسارهایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم!
خشونت، آزار، تحقیر، همان زن صفت، مثل زن گریه می کردی هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند!
خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش، با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون ... است! فلان لباس را نپوش چون ... است!
خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش، با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون ... است! فلان لباس را نپوش چون ... است!
چون هایی که اسمشان می شود " عشق! " عشق هایی که می شوند ابزار کنترل! که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس؛ بی قدرت؛ غمگین؛ تحقیرشده؛ ترسان؛ وابسته؛ تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است... که مرد عاشق زخم می زند و زخم، بالاخره خوب می شود!
خشونت، زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی سیگار مردش تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است!
خشونت، زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی سیگار مردش تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است!
خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی و جنسی مردی است که نعشه و مست است... نعشگی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها...!
می دانید! کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست! کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند... قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماه ها و سال ها گرفته می شود، گاهی هیچ وقت، هیچ وقت ترمیم نمی شود...
می دانید! کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست! کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند... قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماه ها و سال ها گرفته می شود، گاهی هیچ وقت، هیچ وقت ترمیم نمی شود...
۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه
یک پاراگراف که حذف شد...
در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی به چاپ رسیده بود، متنی وجود داشت که در چاپ های بعدی از روی این کتاب حذف شد! که لابد مصلحتی در آن بوده که از درک و فهم نگارنده خارج است!!
پاراگرافی از این مقدمه را در اینجا قرار می دهم تا شاید شما مصلحت حذفش را بیابید...!
پاراگرافی از این مقدمه را در اینجا قرار می دهم تا شاید شما مصلحت حذفش را بیابید...!
در جوامع استبدادی، همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مردها و زنها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمارگونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زنها و مردها در انتخاب هم، به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس؛ نه چیز دیگری...!چرا؟! چون اگر در جامعه، روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زنها و مردها، یبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا کرده و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است؛ چرا که آزاد پرورش می یابند...!
خوب! تصور می کنم مصلحتش را فهمیدم!! راستی، تو کهریزک سالن بیلیارد هم هست؟!!
۱۳۹۰ مهر ۱۹, سهشنبه
کارت پخش کن...
چند روز پیش توی پیاده رو یکی از خیابانهای مرکزی انزلی قدم می زدم که از دور دیدم یک كارت پخش كن خیلی باكلاس، كاغذهای رنگی قشنگی تو دستش داره، ولی به هر كسی نمیده!
خانمها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می كرد؛ معلوم بود فقط به كسانی كاغذ رو می داد كه مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند! در واقع اهل حروم كردن تبلیغات نبود...
احساس كردم فكر می كنه هر كسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره! لابد فقط به آدمهای باكلاس و شیک پوش و با شخصیت میده!
از كنجكاوی، همچین حس فضولیم گل کرده بود و این موضوع برام یه نموره جالب شده بود!
پیش خودم گفتم خدایا، نظر این تبلیغات چی خوش تیپ و باكلاس راجع به من چی خواهد بود؟! آیا منو تائید می كنه؟!
سرتون رو درد نیارم، كفشهامو با پشت شلوارم پاک كردم تا مختصر گرد و خاكی كه روش نشسته بود پاک بشه و كفشم برق بزنه!!
شكم مبارک رو هم که چند وقتیه برآمده شده رو دادم تو و در عین حال سعی كردم خودم رو كاملا بی تفاوت نشون بدم!
خلاصه دل تو دلم نبود... یعنی منو هم مدنظر قرار میده؟! یعنی به من هم از این كاغذهای خوشگل میده؟!
همین طور كه سعی می كردم با بی تفاوتی از كنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم كرد و یک كاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت:
خانمها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می كرد؛ معلوم بود فقط به كسانی كاغذ رو می داد كه مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند! در واقع اهل حروم كردن تبلیغات نبود...
احساس كردم فكر می كنه هر كسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره! لابد فقط به آدمهای باكلاس و شیک پوش و با شخصیت میده!
از كنجكاوی، همچین حس فضولیم گل کرده بود و این موضوع برام یه نموره جالب شده بود!
پیش خودم گفتم خدایا، نظر این تبلیغات چی خوش تیپ و باكلاس راجع به من چی خواهد بود؟! آیا منو تائید می كنه؟!
سرتون رو درد نیارم، كفشهامو با پشت شلوارم پاک كردم تا مختصر گرد و خاكی كه روش نشسته بود پاک بشه و كفشم برق بزنه!!
شكم مبارک رو هم که چند وقتیه برآمده شده رو دادم تو و در عین حال سعی كردم خودم رو كاملا بی تفاوت نشون بدم!
خلاصه دل تو دلم نبود... یعنی منو هم مدنظر قرار میده؟! یعنی به من هم از این كاغذهای خوشگل میده؟!
همین طور كه سعی می كردم با بی تفاوتی از كنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم كرد و یک كاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت:
آقای محترم! بفرمایید...
قند تو دلم آب شد! با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم:
می گیرمش، ولی الان وقت خوندنش رو ندارم!
كاغذ رو گرفتم... چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم كه داشتم با سر می رفتم توی كیک!! وایسادم و با ولع تمام به كاغذ نگاه كردم...!
نوشته بود:
.
.
.
.
.
دیگر نگران طاسی سر خود نباشید! پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و آمریكا...!!!
عکسی قدیمی و جالب از حسین شریعتمداری در لباس سپاه...!
۱۳۹۰ مهر ۱۸, دوشنبه
گواهی فوت صدام حسین!!
تصویر بالا، عکس گواهی فوت صدام دیکتاتور سابق عراق را نشان می دهد که به تازگی توسط یکی از سایتهای عراقی منتشر شده است!
در 5 سال گذشته یعنی پس از اعدام دیکتاتور مخلوع عراق در 6 دسامبر سال 2006 ، این برای اولین بار است که سند گواهی فوت صدام حسین دیکتاتور سابق عراق در رسانه های این کشور منتشر می شود!
این در حالی است که هنوز بسیاری از طرفداران حزب بعث مخلوع، مرگ صدام را باور ندارند و معتقدند وی هنوز در قید حیات است...!
گونه شناسی دختران بر اساس " دماغولوژی!! "
همانطور که پسرها انواع و اقسام دارند، دخترها هم گونه های گوناگونی دارند؛ اگر خوب به آنها نگاه کنی، آنها هم خوب به تو نگاه می کنند!! اگر بد به آنها نگاه کنی، آنها هم چپ چپ نگاهت می کنند!!
پروفسور " ژارماخیانوس " در مقاله ای ده هزار صفحه ای پانزده هزار تا از خصوصیات دختران را بررسی کرده است که ما از فصل " دماغیات " تعدادی از این نظریه ها را دستچین کرده و در اینجا می آوریم!
امیدواریم پروردگار آخر و عاقبت بنده و کوجه لوتکا را ختم به خیر گرداند و امید که منبعد هم بتوانیم زنده بمانیم... " آمین "
پروفسور " ژارماخیانوس " در مقاله ای ده هزار صفحه ای پانزده هزار تا از خصوصیات دختران را بررسی کرده است که ما از فصل " دماغیات " تعدادی از این نظریه ها را دستچین کرده و در اینجا می آوریم!
امیدواریم پروردگار آخر و عاقبت بنده و کوجه لوتکا را ختم به خیر گرداند و امید که منبعد هم بتوانیم زنده بمانیم... " آمین "
بعضی از دخترها فکر می کنند از دماغ فیل افتاده اند! توی مهمانی ها (فرق نمی کند چه عروسی باشد، چه عزا) محل سگ به هیچ کس نمی گذارند! به این گونه از دخترها می گویند " دختران دماغ فیلی ". از نظر روانشناسی این افراد دچار بیماری " بیش تشکری " هستند و نیاز مبرم به مقدار زیادی " قربان، صدقه " و همینطور شماره تلفن و شماره کفش و... و نیز دسته گل و دسته بیل و دسته... دارند!!
برخی از اینها که به آنها اونها می گویند به " دختران دماغ عقابی " مشهورند! اینها همان هایی هستند که بابابزرگشان را جلوی چشم بابایشان می آورند تا خرج عمل دماغشان را تهیه کنند! این دسته مدام جلوی آینه دماغشان را با خط کش و کولیس اندازه می گیرند؛ و یا از زوایای مختلف از دماغ خود عکس می گیرند و با برنامه فتوشاپ آن را ویرایش می کنند و در فیس بوک می گذارند! اونها روزی چند بار از خدا می پرسند که " آخه چرا عقاب رو آفریدی؟! " البته این دسته از دختران نسبت به گلابی، لامپ پرمصرف، کوفته تبریزی، بادمجان، خیار محلی، واشان و هر چیزی که شبیه دماغشان باشد آلرژی دارند!
دسته ای دیگر از دختران وجود دارند که اشکشان توی دماغشان است! البته جسارت نشود، این دسته فکر می کنند با دیدن هر چیز باحال یا بی حالی باید بزنند زیر گریه و مشکلاتشان را با قدرت عجیب این مایع شگفت انگیز حل بفرمایند! این دختران در رشته آب غوره گیری کارشناسی ارشد دارند و قادرند با هر قطره اشک، هفده بار فین فین کرده و بر مخاطب تاثیر بگذارند! به این دسته، " دختران جاری دماغ " گفته می شود!
و اما دسته ای دیگر از دختران بر خلاف بقیه، نه به سوسک حساسیت دارند و نه از دیدن مورچه توی قندان غش می کنند! هیچ پشه ای هم نمی تواند به آنها لگد بزند! چرا که خودشان اهل لگدپرانی و یا به قول استادشان " دفاع شخصی " هستند. برای این دسته اخیر کوبیدن بر فرق سر آقایان مثل آب خوردن است؛ زیرا با هر عطسه شان چهار تا پسر را در هوا معلق می کنند و با شاخ بر زمین می کوبند! به این گروه از دختران ... هیچی نمی گویند! چون جراتش را ندارند!! به خصوص پسرها که دنبال نقطه ضعف دخترها می گردند تا نقطه ضعف خود را پنهان کنند!!
پانویس: لازم به یادآوری است که نویسنده این مقاله اصلا (!) من نیستم و همانطور که در بالا اشاره کردم پروفسور " ژارماخیانوس " می باشد که به دلایل نامعلومی به مرگ طبیعی به قتل رسید و جسدش نیز متلاشی شد...!!!
اشتراک در:
پستها (Atom)