۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۴, یکشنبه
هر کاری مفهومی دارد!
همه ما با این علامت به خوبی آشنا هستیم! نشانه انگشت وسط که امروزه تبدیل به ابزاری شده تا فحاشی و تحقیر با ایما و اشاره را جایگزین معادل زبانی خود کند!
اما فلسفه وجودی این نشانه چیست؟!
انگلستان و فرانسه در خلال سالهای 1337 تا 1453 جنگهای زیادی را باهم انجام دادند که به جنگهای صد ساله موسوم است؛ در خلال این جنگها و در سال 1415، در جنگی معروف، به نام نبرد آگینکورت، سپاه فرانسه شکست سختی از سپاه انگلستان خورد... اما پیش از این شکست، فرانسوی ها طرحی را برای ناکارآمد کردن سپاه انگلستان ارائه داده بودند!
بخش بسیار کارآمد سپاه مقابل را تیراندازان ماهر انگلیسی و ولزی شامل می شدند.
همانطور که می دانید، کمانداران، زه کمان را با استفاده از انگشت وسطشان می کشند و تیر را رها می کنند!
از جانب مقامات فرانسوی، دستور رسید تا در صورت دستگیر کردن هر انگلیسی، فورا انگشت وسط او را قطع کنند! به این ترتیب آنها دیگر قادر به پرتاب تیر نخواهند بود!
از آن پس، در جنگهای مقابل، میان انگلیسیها مد شده بود که در صورتی که سربازان فرانسوی را مشاهده می کنند، انگشت وسطشان را به سمت آنها بگیرند تا با این حرکت به آنها بفهمانند که " من هنوز انگشت وسط دارم و با همین انگشت یک تیر به سمت تو شلیک خواهم کرد و تو را خواهم کشت! "
اما فلسفه وجودی این نشانه چیست؟!
انگلستان و فرانسه در خلال سالهای 1337 تا 1453 جنگهای زیادی را باهم انجام دادند که به جنگهای صد ساله موسوم است؛ در خلال این جنگها و در سال 1415، در جنگی معروف، به نام نبرد آگینکورت، سپاه فرانسه شکست سختی از سپاه انگلستان خورد... اما پیش از این شکست، فرانسوی ها طرحی را برای ناکارآمد کردن سپاه انگلستان ارائه داده بودند!
بخش بسیار کارآمد سپاه مقابل را تیراندازان ماهر انگلیسی و ولزی شامل می شدند.
همانطور که می دانید، کمانداران، زه کمان را با استفاده از انگشت وسطشان می کشند و تیر را رها می کنند!
از جانب مقامات فرانسوی، دستور رسید تا در صورت دستگیر کردن هر انگلیسی، فورا انگشت وسط او را قطع کنند! به این ترتیب آنها دیگر قادر به پرتاب تیر نخواهند بود!
از آن پس، در جنگهای مقابل، میان انگلیسیها مد شده بود که در صورتی که سربازان فرانسوی را مشاهده می کنند، انگشت وسطشان را به سمت آنها بگیرند تا با این حرکت به آنها بفهمانند که " من هنوز انگشت وسط دارم و با همین انگشت یک تیر به سمت تو شلیک خواهم کرد و تو را خواهم کشت! "
اما مسلما همه شما کاربرد امروزی این نشانه را می دانید...!
۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۳, شنبه
مدیر ایرانی!
مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد؛ صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت:
طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است!
مشتری گفت:
چرا این طوطی اینقدر گران است؟!
صاحب فروشگاه پاسخ داد:
این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد!
مشتری پرسید:
قیمت طوطی وسطی چقدر است؟!
صاحب فروشگاه پاسخ داد:
طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است! برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد!!
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت:
۴۰۰۰ دلار!
مشتری با تعجب بسیار پرسید:
این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟!!
صاحب فروشگاه جواب داد:
صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم، اما دو طوطی دیگر او را " مدیر " صدا می زنند...!!!
۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۲, جمعه
الاغ ملانصرالدین و تعمیر پشت بام خانه!
یک روز ملا نصرالدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد! الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت... ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد!
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، اما به هیچ وجه از پله پایین نمی آید!!
ملا هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد... ملا به ناچار الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند؛ در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد!
ملا وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود! نابراین به اتاقش برگشت...
بعد از مدتی ملا متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده است...
سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!!
ملا نصرالدین با خود گفت:
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، اما به هیچ وجه از پله پایین نمی آید!!
ملا هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد... ملا به ناچار الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند؛ در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد!
ملا وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود! نابراین به اتاقش برگشت...
بعد از مدتی ملا متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده است...
سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!!
ملا نصرالدین با خود گفت:
لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد...
۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۱, پنجشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)







