۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه
ارتباط قانون و منطق!!
دانشجويی پس از اينكه در درس منطق نمره قبولی نياورد رو به استادش کرد و از او پرسید:
قربان؛ شما واقعا چيزی در مورد موضوع اين درس می دانيد؟!
استاد جواب داد:
بله؛ حتما... در غير اينصورت نمی توانستم يک استاد باشم!
دانشجو ادامه داد:
بسيار خوب؛ من مايلم از شما يک سوال بپرسم! اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول می كنم، در غير اينصورت از شما می خواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد!!
استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد:
آن چيست كه قانونی است، ولی منطقی نيست؛ منطقی است، ولی قانونی نيست و نه قانونی است و نه منطقی؟!
استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد!!
بعد از مدتی استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد و شاگردش بلافاصله جواب داد:
بعد از مدتی استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما 63 سال داريد و با يک خانم 35 ساله ازدواج كرديد، كه البته قانونی است ولی منطقی نيست! همسر شما يک معشوقه 22 ساله دارد، كه منطقی است ولی قانونی نيست!! و اين حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس را رد می شد، نه قانونی است و نه منطقی...!!!
هنر نبودن دیگری...!
عاشقش بودم عاشقم نبود..
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود..
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن " یکی بود یکی نبود "
یکی بود یکی نبود؛ این داستان زندگی ماست! همیشه همین بوده.. یکی بود یکی نبود! در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن، با هم ساختن... برای بودن یکی، باید دیگری نباشد!
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود که " یکی بود؛ دیگری هم بود؛ همه با هم بودند... "
و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم!! از دارایی، از آبرو، از هستی... انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگری است!
هیچ کس نمی داند، جز ما..
هیچ کس نمی فهمد جز ما..
و آن کس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد! حتی برای زیستن...
و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم؛
هنر نبودن دیگری...!
۱۳۹۰ شهریور ۸, سهشنبه
به لطف دولت مهرورز، الاغها هم دوگانه سوز شدند!!!
فرهنگ کار تیمی!
درخصوص فرهنگ کار تیمی، بازی بهترین آموزش است.
در مهدکودکهای ایران 9 صندلی می گذارند و به 10 بچه می گویند:
هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره گرگه و... ادامه بازی!
بچه ها هم همدیگر را هل می دهند تا خودشان بتوانند روی صندلی بنشینند!
با این بازی، ما از بچگی به کودکان خود آموزش می دهیم که هر کسی باید به فکر خودش باشد!
در مهدکودکهای ژاپن 9 صندلی می گذارند و به 10 بچه می گویند:
اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین!!
لذا بچه ها نهایت سعی خودشان را می کنند و همدیگر را طوری بغل می کنند که كل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشوند و كسی بی صندلی نماند؛ بعد 10 نفر روی 8 صندلی... بعد 10 نفر روی 7 صندلی... و همینطور تا آخر...
با این بازی آنها به بچه هایشان فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر را یاد می دهند.
بازم بگید چرا ما اینقدر عقب افتاده ایم...
تولدی دیگر...
بعد از مسدودشدن کوجه لوتکای بلاگفا، پیوسته و قدرتمند در بلاگ اسپات به کارمان ادامه دادیم تا اینکه مشکلاتی ناگفتنی (!) باعث شد قدری از خوانندگان و همراهان همیشگی کوجه لوتکا فاصله بگیریم؛ اما بار دیگر مجالی شد تا بازگردیم و پاروزنان تولدی دوباره را رقم بزنیم.
با ما باشید تا دیو جهل را بار دیگر به خشم آوریم...
اشتراک در:
پستها (Atom)