۱۳۹۲ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

تبریک بابت شکستن شاخ غول!!!

جشن فارغ التحصیلی دانشگاه تهران یا تئاتر کمدی؟!!

قیاس...

مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست می کرد و او آن را به تنها بقالى روستا مى فروخت. آن زن روستایی کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و همسرش در ازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید!
روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند! هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است! او از مرد فقیر بسیار عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمى خرم! تو کره ها را به عنوان یک کیلویی به من مى فروختى در حالى که وزن آنها ۹۰۰ گرم است!
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:
راستش ما ترازویی نداریم که کره ها را وزن کنیم، ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم...!
پانوشت: یقین داشته باش که با مقیاس خودت برای تو اندازه مى گیرند...!

خوش تیپ حرمسرا...!!!

از این آدم ها...

آدمهایی هستند که هر وقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم...
وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره...
اگه یخ ام بزنن دستت رو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون...
آدمهایی که از بغل کردن بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه!
همون هایی هستند که براتون حاضرن هر کاری بکنن!
اینها فرشته اند...
تو رو خدا اگه باهاشون می رید تو رابطه، اذیتشون نکنین...
تنهاشون نگذارید، داغون میشن!!
همین ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند...
مثل آن راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید:
روز خوبی داشته باشی...
آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمی گردانند! لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند...
آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست... بهشان جا می دهند... گاهی بغلشان می کنند...
دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند... مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود!!
یا گاهی دفتر یادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی...
آدم هایی که از سر چهار راه، نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه...!
آدم های پیامک های آخر شب! که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند!
آدم های پیامک‌های پر مهر بی بهانه... حتی اگر با آنها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی!
آدم هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پر محبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین، خط هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند...!
آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی...
آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند؛ توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول، لی لی می کنند!!
همین ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن...!
مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد...!
چیزی شبیه یک بوسه...
وقتی از کنارشون رد میشی بوی عطرشون تو هوا مونده...
وقتی باهاشون دست میدی، دستت بوی عطرشونو گرفته...
وقتی بارون میاد، دستاشون رو به آسمونه...!
وقتی بهشون زنگ می زنی، حتی وقتی که تازه خوابیدن با خوشرویی جواب میدن و میگن خوب شد زنگ زدی باید بلند می شدم...!
وقتی یه بچه می بینن سرشار از شور و شوق میشن و باهاش شروع به  بازی کردن میشن!!
تو حموم آواز می خونن...
آره... همین ها هستند که هم دنیا رو زیبا می کنن و هم زندگی رو لذت بخش تر...
دم همشون گرمه گرم...
آره، دم همشون گرم...

۱۳۹۱ اسفند ۱۶, چهارشنبه

تا به کی صرفا توجه به پایین کمر؟!!

سوتی در بهترین فیلم اسکار ۲۰۱۳


پانوشت: تصویر کولر گازی در فیلم " آرگو " !! این فیلم که به حوادث تسخیر سفارت آمریکا در سال ۵۸ در ایران پرداخته است چند روز پیش عنوان بهترین فیلم ۲۰۱۳ اسکار را دریافت کرد!

۱۳۹۱ اسفند ۱۲, شنبه

جراح قلب و تعمیرکار...

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد؛ تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:
من تمام اجزای ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر می کنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم؛ حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شماست؟!
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت:
اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰ برابر شود، این بار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!

یک تبلیغ کاملا مردونه!!

هنر عشق بازی!!!


پانوشت: چون استاد مورد نظر دارای عبا و عمامه می باشد لذا در زمینه کمر به پایین دارای حق " وتو " خواهد بود!! فقط وای به روزی که یک آمریکایی یا انگلیسی یا اسرائیلی چنین کتابی منتشر می کرد...!!!

۱۳۹۱ اسفند ۱۰, پنجشنبه

آینده سازان ایران...!!!

مهندس متبحر!

مهندسی بود که در تعمیر دستگاههای مکانیکی، استعداد و تبحر داشت؛ او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش بازنشسته شد! دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاههای چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند! آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود اشکال را رفع کند، بنابراین نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است!
مهندس، این امر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید:
اشکال اینجاست!
آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد! مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار تعیین می کند!!
حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد:
بابت یک قطعه گچ، ۱ دلار و بابت دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم، ۴۹۹۹۹ دلار...!

همیشه راه حل هست... حتی برای سخت ترین مشکلات!!

۱۳۹۱ اسفند ۹, چهارشنبه

مردم قدرنشناس...

مرحوم حبیب یغمایی تعریف می کرد...
در دوره رضا شاه که عزاداری و سینه زنی و قمه زنی ممنوع شده بود، یک روز ملک الشعرای بهار به مرحوم شوکت الملک - امیر بیرجند - گفته بود:
الحمدالله ولایت شما هم برق دارد؛ هم آب دارد؛ هم مدرسه دارد؛ هم سالن نمایش دارد؛ همه چیز هست... اینکه بعضی ها هنوز شکایت می کنند دیگر چه می خواهند؟!
مرحوم شوکت الملک گفته بود:
آقا! اینها برق نمی خواهند؛ اینها محرم می خواهند...! اینها مدرسه نمی خواهند؛ روضه خوانی می خواهند...! کربلا را به اینها بدهید همه چیز به آنها داده اید!!
حبیب یغمایی متعلق به کوره دهی بود به نام " خور " که خیلی به آنجا عشق می ورزید! در آنجا درمانگاه و کتابخانه و مدرسه ای ساخت و برای آبادانی آنجا جلوی هر کس و ناکسی ریش به خاک مالید و زانو زد!
مهمتر اینکه کتابخانه ای درست کرد و همه کتابهای خطی اش را که در تمام عمر آنها را با خون دل جمع کرده بود به آنجا منتقل ساخت و وصیت کرد بعد از مرگش او را در آنجا دفن کنند!
اما می دانید مردم قدرشناس (!) همان سامان با جنازه اش چه کردند؟!
وقتی پیکر رنج کشیده او با کاروان استادان و شاگردانش (از جمله دکتر اسلامی، دکتر باستانی پاریزی، دکتر زرین کوب، سعیدی سیرجانی و بسیاری دیگر از چهره های نامدار وطنمان) به روستای خور برده شد همان کودکانی که در مدرسه حبیب یغمایی درس می خواندند و همان مردمی که در درمانگاهش دردهای خود را درمان کرده بودند، به فتوای پیش نماز فاضل و دانشمند (!!) همان روستا، دامنشان را پر از سنگهای درشت تر از فندق و کوچکتر از گردو کردند تا جنازه این خدمتگذار به فرهنگ ایران را سنگباران کنند!!
و اما دردناکتر اینکه پس از دفن جنازه حبیب یغمایی، فرزندانش دو سه روزی در مقبره اش خوابیدند و کشیک دادند تا مبادا آن پیکر بیگناه را از زیر خاک در بیاورند و به لاشخورها بدهند!!
متاسفانه تاریخ میهن ما از این ناسپاسی ها و قدر نا شناسی ها داستانهای بسیار دارد...
کسانی که نمی خوانند، تصور می کنند می دانند...!!!

پانوشت: بدترین نوع بیسواد، بیسواد سیاسی است! وی کور و کر است... درک سیاسی ندارد و نمی داند که هزینه های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند!
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می اندازد و می گوید که " از سیاست بیزار است! "
چنین آدم سبک ‌مغزی نمی فهمد که بی توجهی به سیاست است که زنان فاحشه و کودکان خیابانی می سازد! قتل و غارت را زیاد می کند و از همه بدتر، بر فساد صاحبان قدرت می افزاید...!
" برتولت برشت "

۱۳۹۱ اسفند ۷, دوشنبه

مرگ خاموش...!!!

قدر دو... خود را بدانید!!

همانطور که می دانید در قانون مجازات اسلامی برای قطع عضو مبلغی به عنوان دیه در نظر گرفته می شود؛ این مبلغ دیه برای قطع عضو تناسلی مرد یا همان دو... گرانقدر، به اندازه ی نصف دیه کامل یک مرد بالغ یعنی حدود ۷۰ میلیون تومان (آن هم در ماههای عادی)‌ می شود!!
با توجه به اینکه اگر آلت خود را روی یک صفحه بگسترانید و آن را تا آنجا که می توانید بکشید، به اندازه ۱۵ سانتیمتر مربع نمی شود در آن صورت قیمت آلت شما می شود متری حدود ۵ میلیارد تومان!!
حال اگر این قیمت را با یک بنای سلطنتی و لوکس در تهران به ارزش متری ۱۶ میلیون تومان مقایسه کنید متوجه خواهید شد چه موجود ارزشمندی با خود دارید!!
پس آن را درست مصرف کرده و از داشتن آن به خود ببالید!!
دول متری ۵ میلیارد تومان...!!!

جاوا اسكریپت

كد موزیك بی کلام

كد موزیك بی کلام